امروز عصر نتایج برندگان بخش کاریکلماتور جشنواره فرهنگ شهروندی اعلام گردید که برگزیدگان جشنواره به صورت ذیل می باشد :
نفر اول : آقای مهدی فرج الهی
نفر دوم : خانم معصومه پاک وان
نفر سوم : آقای مهرداد حبیبیان

البته بنده به شخصه استعداد زیادی در نوشتن کاریکلماتور ندارم ولی نمیدونم چرا در اعماق وجودم یک حسی داشته که امسال به کسب مقام در جشنواره خیلی امیدوار بودم! 




ولی در کل ٣ احتمال محتمل خواهد بود!
١- من بلندپروازی کرده بودم و به قول بچه ها خودم را قاطی بزرگترها کرده بودم!
٢- قلم و نوشته هایم نسبت به قبل دچار یک افت موقتی شده است!
٣- همان احتمالی که قطعا الان شما به آن فکر میکنید و بنده از گفتن آن عاجزم!
به هر حال بنده نیز به نوبه خود این افتخار را به این عزیزان تبریک میگم و امیدوارم شاهد پیشرفت روزافزون آنان باشم. از آنجایی که بازار کاریکلماتور فعلا بیشتر از طنز و کاریکاتور داغ است تصمیم گرفتم چند تا دیگه کاریکلماتور برای شما آماده کنم که امیدارم از خواندن آنها در قسمت ادامه مطلب لذت ببرید

















ادامه مطلب...
خانه شهروند با همکاری کانون کاریکاتور گام اول
در راستای برگزاری اولین جشنواره استانی کاریکاتور فرهنگ شهروندی
برآن شد تا این برنامه فرهنگی ، هنری را در قالب سراسری
برگزار نماید. لذا از شما هنرمند عزیزدعوت می نماید با توجه
به موضوعات مورد اشاره در این جشنواره شرکت نمایید.
موضوعات:
زباله(شیرابه(آب زباله)،به موقع گذاشتن)
ترافیک(راست گرد ،
تجاوز به حریم تقاطع ،
کمر بند ایمنی ،
سرعت غیر مجاز ،
صحبت با موبایل ،
حقوق عابرین پیاده ،
خودروی تک سرنشین)
روابط اجتماعی(حقوق فرزندان ،
حقوق همسایه ، حقوق والدین)
فضای سبزو پارکها(فضای سبز خانه و شهر،
مراقبت از فضای سبز ، چمن ،
عدم تخریب اموال و وسایل بازی پارکها)
-----------------------------------------
متن بالا قسمتی از فراخوان جشنواره کشوری فرهنگ شهروندی بود که در استان اصفهان برگزار گردید و منم که مثل همیشه خودم را قاطی بزرگترا کردم و با ١٠تا کاریکلماتور به عنوان یکی از شرکت کنندگان داخل جشنواره شرکت کردم! نتایج اول تا سوم جشنواره هفته آینده اعلام خواهد شد ولی از آنجایی که خیلی وقته وبلاگم آپ نشده تصمیم گرفتم زودتر از موعد مقرر یک دستی ب سر و صورت وبلاگ بکشم!از اینکه چند وقتی قادر نبودم جوابگوی سوالات و لطف عزیزانی که در وبلاگ نظر میگذاشتند باشم از همتون عذرخواهی میکنم
موفق و پیروز باشید
برای مستفیض شدن از کاریکلماتورهای بنده به قسمت ادامه مطلب بروید
ادامه مطلب...
اگر یک نگاهی به اطراف بیفکنیم خواهیم دید که هر شهری در طول دوران حیاتش یک یا چند شاهکاری معماری را به تاریخ وجودی خویش اختصاص داده است.به عنوان نمونه برای تفهیم بیشتر می توان به شاهکار بزرگ برج جهان نمای استان اصفهان و یا ساختمانهای بیمارستان منظریه و اداره دخانیات شهرستان خمینی شهر اشاره کرد.شاید کمتر کسی به عنوان یک شهروند خمینی شهری با نام گذاری بیمارستان منظریه به عنوان یک شاهکار معماری مخالفت داشته باشد ولی در مورد ساختمان اداره دخانیات این موضوع کمی پیچیده تر خواهد شد. اگر کمی به اطراف این بنای ارزشمند نظری بیفکنیم خواهید دید که در این ساختمان نه از در و پیکر خبری است و نه از موجود فی الحیاتی اما چگونه است که با وجود مشخصات فوق هنوز که هنوز است نام آن را به عنوان یک ساختمان یاد میکنند از جمله معجزات قرن بیست و یکم است!ولی استفاده از دیوارهای این ساختمان به عنوان محلی برای زیباسازی فضای شهری به وسیله شهرداری خمینی شهر از جمله اقداماتی است که نشان دهنده ذوق و خلاقیت مدیران دولتی شهرستان در استفاده بهینه از عوامل ناملموس موجود در سطح شهرستان است.بر فرض مثال اگر یکایک دیوارهای این ساختمان با صرف هزینه شهرداری به وسیله ترسیم مناظر زیبای نقاشی ترسیم نمی شدند قطعا شهرستان خمینی شهر جلوه ایی ایکبیری و زاقارتی به خود میگرفت!البته از آنجایی که یکایک مردم خمینی شهر از نظر خود اکتفایی حرف اول را در جهان میزنند در این زمینه نیز بی بهره نیستند چرا که هر شب جمعه جملگی آنان با تزیین و رنگامیزی دیوارهای موجود در شهر به وسیله انواع ترقه(پیازی ، خیار چنبری،کنده ایی، درچه ایی و ... ) و مواد منفجره به تنهایی نقش ملموسی در زیباسازی فضای ساختمان های موجود در سطح شهر ایفا میکنند. از تمام این صحبت ها که بگذریم نمی فهمم چرا از هر زاویه که به این موضوع نگاه میکنم می بینم هر بنی بشری که سوژه انتقادی پیدا نمیکند انگشت اشاره روی دخانیات و این سیگار معصوم زبان بسته گذاشته و دائم از عیب و ایرادهای آن لب به سخن باز میکند.این بود که تصمیم گرفتم تا در این نوشته از فوائد و اثرات شگرف مزایای استفاده از سیگار برای شما لب به سخن باز کنم و قضاوت خوب و بد بودن سیگار کشیدن را به عهده شخص شما قرار دهم :
- اگر سیگار نبود در نتیجه مافیای سیگار هم نبود و در نتیجه نه یک عده ایی وجود داشتند که بتوانند از این طریق پول های زاقارت باد آورده بدست آورند و نه عده ایی بودند که به واسطه این گروه های مافیا از بیکاری در آمده و مشغول مبارزه با همان گروه های مافیا می شدند!پس با این حساب نه تنها سیگار در روند کاهش ارقام بیکاری یک عامل بسیار موثر است بلکه در جلوگیری از شیر تو شیر شدن اوضاع جامعه و اختلاط گروه های مافیا و توفیا و اون فیا نقش اساسی خواهد داشت.
- اگر سیگار نبود چگونه می توانستیم ژست افسردگی ، تفکر ، روشنفکری ، شکست عشقی و ... را به خود بگیریم و جبران کمبودهای درونی خویش را بنماییم؟!اصلا اگر سیگار نبود کدام یک از رفتارهای انسانهایی همچون دکتر شریعتی را می توانستیم الگوی زندگی خود قرار دهیم؟!
- اگر سیگار و دخانیات نبود چگونه می توان قریب به نزدیک خیلی بیشتر از این حرفها آدم بیکار را به جای اشتغال زایی در صنعت و تجارت کسب و کار به فروش سیگار و دخانیات و آدامس های بادکنکی مشغول کرد؟!
- اگر سیگار نبود پس ایرانیان چگونه می توانستند حساب دفتری را با شکم نازنین خویش به کنار گذارند و با تحریم سیگار و تنباکو در یک دوره زمانی نام و آوازه ایی در رکوردهای گینس رقم زنند؟!
- اگر سیگار نبود ، قطعا اداره آمار با مشکل بیکاری مواجه میگشت و دیگر غیر از معضل محاسبه آمار مرگ و میر سیگاری ها که اکنون گریبان گیر آن شده است کاری برایش باقی نمی ماند که بتواند انجام دهد !
- بر خلاف تمام دنیا که مردم در مواقع استرس و ناراحتی به سراغ دود می روند ما ایرانیان در تفریحات و گردش هایمان از دود به عنوان عامل سرگرمی و تفریح استفاده میکنیم که این خود نشان از وجود هنر ابداع و نوآوری در نزد ایرنیان است و بس!
- ور در آخر اگر سیگار نبود چگونه می توانستیم به پشت کامیون ها و ماشین های سنگین بیابان جملات زیبا و پرمفهومی همچون " سیگار با اینکه میدونه زیر پات له میشه تا آخرش میمونه و باهاته" را نظاره گر باشیم؟!
چاپ شده در روزنامه اصفهان زیبا

سلام و درود
قبل از هر چیزی رسیدن ایام سوگواری سیدالشهدا اباعبدالله الحسین را به همتون تسلیت میگم.به همین منظور اینبار مطلب طنزی برای شما آماده نکردم تا همگی در غم این مصیبت بزرگ شریک باشیم
هفته گذشته مسابقات شطرنج قهرمانی دانشجویان مناطق۴ کل کشور در شهر میمه استان اصفهان در طی ٢روز به روش سوئیسی در ۵دور برگزار گردید.رتبه های اول تا سوم این دوره را به ترتیب شهرهای نجف آباد ، شهرکرد و خوراسگان به خود اختصاص دادند.اگرچه تیم خمینی شهر در دوره قبل مقام سوم و مدال برنز مسابقات را از آن خود کرده بود ولی در این دوه به مقام هفتم در بین ٢٢ تیم شرکت کننده قناعت کرد!از مقامهای انفرادی خود بنده متاسفانه با نشستن بر سر میز سوم و کسب 3برد و 2باخت در پوئنشکنی حرفه ای مقام سوم را با مقام چهارم تعویض نمودم ولی جناب آقای محسن افضلی بازیکن میز دوم تیم با مجموع 4برد و یک باخت به مقام دوم و مدال نقره این دوره مسابقات دست پیدا کرد.
در ذیل تعدادی از عکس های گرفته شده از مسابقات این دوره را برای شما فراهم کردم که امیدوارم مورد نظر شما واقع شود.
موفق و پیروز باشید







در قسمت ادامه مطلب یک عکس از مجلس شورای اسلامی براتون آماده کردم تا کلی مستفیض بشید
ادامه مطلب...
سلام و درود
راستش چند روز پیش به تقتضای یکی از دوستان (مدیر مسئول ماهنامه موج) پس از ۴سال دوباره دست به قلم شدم یه کاریکاتوری با موضوع کتاب کشیدم!جالبی کار اینجاست که من نمی دونم ایده این کاریکاتور را فی البداعه خودم خلق کردم یا قبلا اونا جایی دیده بودم و به کمک ضمیر ناخودآگاهم اون را روی کاغذ کشیدم!ولی نکته مهم اینه که کاریکاتور به قلم خودمه و از کشیدنش لذت بردم (خداییش حال کردی چقدر عامیانه نوشتم؟!)
لطفا برداشت خودتون را در باره کاریکاتور زیر در قسمت نظرات بیان کنید
با تشکر از یکایک شما عزیزان

چاپ شده در ماهنامه موج
سلام و درود
جا داره همین اول پیشاپیش فرا رسیدن روز غدیر را به همه شما دوستان تبریک بگم!از آنجایی که این چند روز بساط عروسی و ازدواج و این سنت پسندیده فراهم است تصمیم گرفتم کاریکاتوری با این محوریت برای شما قرار دهم
امیدوارم مستفیض بشید

سلام و درود
راستش در جواب نظرسنجی لری که گذاشته بودم با جواب های خیلی جالبی برخورد کردم!جواب هایی که در نگاه اول شاید به ذهن خودمم نمی اومد!بهتون دروغ نمیگم وقتی نظرات شما را می خواندم به یاد داستان معروف شرلوک هومز و دستیارش افتادم!کلا کلمه طنز دلالت بر انتقاد از یک معضل اجتماعی و سیاسی خواهد داشت ولی نوشته مذکور هیچ نوع معضل خاصی را مورد انتقاد قرار نداده بود بلکه تنها برای مدتی اندک خنده را بر لبان شما مزین کرده بود!به عبارتی می توان گفت در ادبیات فارسی متن موجود اصلا در زیرشاخه طنز گنجیده نمی شود
موفق باشید
شرلوک هلمز، کارآگاه معروف، و معاونش واتسون رفته بودند صحرانوردی و شب هم چادری زدند و زیر آن خوابیدند. نیمه های شب هلمز بیدار شد و آسمان را نگریست. بعد واتسون را بیدار کرد و گفت: "نگاهی به بالا بینداز و به من بگو چه می بینی؟" واتسون گفت:"میلیون ها ستاره می بینم".هلمز گفت: "چه نتیجه ای می گیری؟". واتسون گفت: "از لحاظ روحانی نتیجه می گیرم که خداوند بزرگ است و ما چقدر در این دنیا حقیریم. از لحاظ ستاره شناسی نتیجه می گیرم که زهره در برج مشتری ست، پس باید اوایل تابستان باشد. از لحاظ فیزیکی نتیجه می گیرم که مریخ در موازات قطب است، پس باید ساعت حدود سه نیمه شب باشد ". شرلوک هلمز قدری فکر کرد و گفت: "واتسون! تو احمقی بیش نیستی! نتیجه ی اول و مهمی که باید بگیری این است که چادر ما را دزدیده اند

اگه میخوای نظر بدی برو اون پایین تا منم بیام
سلام دوستان
به نظر شما اشکال اساسی طنزنوشته زیر چی میتونه باشه؟بنده نظر خودم را یک هفته آینده برای شما بازگو خواهم کرد ولی قبلش مشتاقم تا نظرات شما دوستان را هم پذیرا باشم!البته قبل از هر چیزی باید بیان کنم هدف من از گذاشتن چنین پستی اصلا و ابدا توهین و یا تمسخر هیچ قشر و گروه خاصی نبوده و همین جا از تمامی دوستانی که موجب ناراحتی آنها گشته ام عذرخواهی میکنم.الان که دارم این مطالب را مینویسم خیلی ناراحتم!یه بغضی تو گلومه که داره خفم میکنه!دلم میخواد زار زار گریه کنم!همش نگران توام که فردا چه جوری دلشون میاد تو را ذبحت کنند!عید قربان را پیشاپیش به همتون تبریک میگم!
با تشکر

گضنفر جان سلام! ما اینجا حالمان خوب است. امیدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد. این نامه را من میگویم و جعفر خان کفاش براید مینویسد. بهش گفتم که این گضنفر ما تا کلاس سوم بیشتر نرفته و نمیتواند تند تند بخواند، آروم آروم بنویس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند.
وقتی تو رفتی ما هم از آن خانه اسباب کشی کردیم. پدرت توی صفحه حوادت خوانده بود که بیشتر اتفاقا توی 10 کیلومتری خانه ما اتفاق میافته. ما هم 10 کیلومتر اینورتر اسباب کشی کردیم. اینجوری دیگر لازم نیست که پدرت هر روز بیخودی پول روزنامه بدهد. آدرس جدید هم نداریم. خواستی نامه بفرستی به همان آدرس قبلی بفرست. پدرت شماره پلاک خانه قبلی را آورده و اینجا نصب کرده که دوستان و فامیل اگه خواستن بیان اینجا به همون آدرس قبلی بیان.
آب و هوای اینجا خیلی خوب نیست. همین هفته پیش دو بار بارون اومد. اولیش 4 روز طول کشید، دومیش 3 روز. ولی این هفته دومیش بیشتر از اولیش طول کشید.
گضنفر جان، آن کت شلوار نارنجیه که خواسته بودی را مجبور شدم جدا جدا برایت پست کنم. آن دکمه فلزی ها پاکت را سنگین میکرد. ولی نگران نباش دکمه ها را جدا کردم جداگانه توی کارتن مقوایی برایت فرستادم.
پدرت هم که کارش را عوض کرده. میگه هر روز 800، 900 نفر آدم زیر دستش هستن. از کارش راضیه الحمدالله. هر روز صبح میره سر کار تو بهشت زهرا، چمنهای اونجا رو کوتاه میکنه و شب میاد خونه.
ببخشید معطل شدی. جعفر جان کفاش رفته بود دستشویی حالا برگشت.
دیروز خواهرت فاطی را بردم کلاس شنا. گفتن که فقط اجازه دارن مایو یه تیکه بپوشن. این دختره هم که فقط یه مایو بیشتر نداره، اون هم دوتیکه است. بهش گفتم ننه من که عقلم به جایی قد نمیده. خودت تصمیم بگیر که کدوم تیکه رو نپوشی.
اون یکی خواهرت هم امروز صبح فارغ شد. هنوز نمیدونم بچه اش دختره یا پسره. فهمیدم بهت خبر میدم که بدونی بالاخره به سلامتی عمو شدی یا دایی.
راستی گلیدون آقا هم مرد! مرحوم پدرش وصیت کرده بود که بدنش را به آب دریا بندازن. گلیدون آقا هم طفلکی وقتی داشت زیر دریا برای مرحوم پدرش قبرمیکند نفس کم آورد و مرد.
همین دیگه .. خبر جدیدی نیست
قربانت .. مادرت
راستی:گضنفر جان خواستم برات یه خرده پول پست کنم، ولی وقتی یادم افتاد که دیگه خیلی دیر شده بود و این نامه را برایت پست کرده بودم.

ادامه مطلب...

